• شماره ركورد كنفرانس
    5188
  • عنوان مقاله

    فن‌شناسي، گزينش‌گري فني و فن‌پرستي در فرهنگ عمومي ايران معاصر

  • پديدآورندگان

    خليلي اسماعيل انجمن جامعه شناسي ايران

  • تعداد صفحه
    1
  • كليدواژه
    فرهنگ عمومي , فرهنگ رسمي , فن‌شناسي , فن‌جويي , فن‌پرستي.
  • سال انتشار
    1400
  • عنوان كنفرانس
    الگوي اسلامي ايراني پيشرفت: تبيين و بايسته‌هاي اجرا
  • زبان مدرك
    فارسي
  • چكيده فارسي
    بنا بر پرسش بُنيادي انديشكده نوآوري: چرا در اين جهان معاصر كه بر «قاعده نوآوريِ مُدام در فن‌آوري» بنا شده، جهان ذهن و زندگي ما چندان سهيم نيست؟ فرهنگ ما كه شيفته فن بوده، نه در مقام خالق توفيق داشته و نه در مقامِ مُقلّد، خردمندانه عمل كرده است. فرهنگ عمومي ايران در طول يك ونيم سده گذشته اتفاقاً هرگز از نوآوري عاري نبوده، امّا تقليدِ ناخرمندانه نيز در آن كم نيست. از مهم‌ترين منصه‌هاي بروز اين دو وجه، مي‌توان «آشپزخانه ايراني» را نام بُرد كه از سويي، كارگاهي است معمولاً سرشار از نوآوري زن ايراني و كُنشگري فعال و گزينشگرِ وي، از دگر سو انباشته از ابزارهايي كه وجودشان در اين كارگاه فاقد توجيه خردمندانه است. آنجا كه نوآوريِ جدي رُخ مي‌دهد، ردّ يك خرد تمدني را مي‌توان در فرهنگ عمومي ايرانيان يافت؛ آنجا كه انواعي از ابزارهاي بي‌استفاده مشاهده مي‌شوند، دلالت بر فرهنگي دارند كه قادر به نوآوري نيست، بل كه گاه اصلاً تا اين حد خودآگاه نيست كه نسبت مشخصي ميان «خود» با «ابزار» ايجاد كند. هزاران نمودِ ديگر، حاكي از خرَدِ گُزينشگرِ خودآگاه و نُوآورند، هرچند فرهنگ عمومي ايران معاصر آكنده از انواع خِرَدگُريزي نيز هست. مي‌توان دريافت كه در اقتصاد، ايرانيان در سطح خُرد موفّق و نوآور، اما در سطح كلانْ تقريباً به طور مُطلق ناموفق بوده‌اند؛ بالعكسِ هنر، چه هنر براي عرضه به بازار هنر، چه به ويژه هنرِ تنيده و ممزوج در ساخت زندگي. با اين مقدمه توجه خود را بر تفاوت سه مفهومْ متمركز مي‌كنيم: فن‌شناسي (Technology) در برابر فن‌جويي (Technophilia) و فن‌پرستي (Technomania). با تحليل روندهاي اين سه در تاريخ اجتماعي ايران معاصر، مي‌توان گُزينشگريِ فن‌شناسانه و نيز نوآورانه در فرهنگ عمومي را ناشي از تداوم خرَد تمدّني در شرايطي توصيف كرد كه آكنده از انواع خردگُريزي نيز هست. فرهنگ عمومي ايران بسيار موجد نوآوري بوده و هست امّا عُمدتاً هنگامي كه فن از فرهنگ برخاسته و از خردِ جاري در اين فرهنگ ناشي شده است؛ هر گاه فن با اين خرد بيگانه بوده، نسبت ما با آن در بهترين حالتْ فن‌جويانه و در بدترين حالتْ فن‌پرستانه ويرانگر بوده است. سرانجام، هر چه دامنه بررسي ما از فرهنگ غيررسمي به سوي فرهنگ رسمي بيشتر معطوف مي‌شود، كمتر مي‌توان از خرَدِ گُزينشگر و نوآور نشان يافت، حتي اصلاً كمتر مي‌توان براي فن‌شناسي (كه شرط كُنشگري است) «امكاني» در فرهنگ رسمي ما يافت.
  • كشور
    ايران