عنوان مقاله :
داستانهاي عاشقانه؛ گونه غنايي يا روايي؟
عنوان به زبان ديگر :
Love Stories: Lyric or Narrative Genre?
پديد آورندگان :
ذاكري كيش، اميد دانشگاه اصفهان
كليدواژه :
روايت , شعر غنايي , زبان غنايي , وجه غنايي , كشمكش عاطفي
چكيده فارسي :
بناي اين تحقيق بر اين پرسش گذاشته شده است كه يك متن روايي بايد چه معيارهايي داشته باشد كه آن را بتوان نوع ادبي غنايي به شمار آورد. براي پاسخ به اين سؤال، نگارنده با روش توصيفي – تحليلي سعي كرده است ويژگي هايي را كه در داستانهاي برجستۀ عاشقانه عامل روايي را در برابر عامل غنايي كم رنگ ميكند، نشان دهد. عواملي مانند توصيف كشمكش هاي عاطفي، وجوه شعري و غنايي، استفاده از زبان غنايي، حضور من راوي در متن، از مهمترين مؤلفه هايي است كه فراواني و گسترش آن در يك متن، عنصر روايت را كم رنگ تر از عنصر غنايي جلوه مي دهد. بنابراين در داستان هاي عاشقانۀ غنايي مخاطب با صحنه هايي رو به رو مي شود كه منشاء آن عواطف و احساسات گوينده يا شخصيت داستان است. در چنين متني كاركرد شعري (ادبي) و عاطفي متن بر كاركرد ارجاعي آن غالب است.
چكيده لاتين :
The question this article is to answer is on the basis of what criteria a narrative text could be classified as lyric literature. Trying to give an answer to this question, the author has used a descriptive-analytic methodology to indicate which properties, in prominent love story, lessen the importance of narrative factors versus lyric ones. Such factors as description of emotional tensions, poetic and lyric facets, using lyric language, and the presence of the narrator’s ego in the text are among the main components the extension of which in the text decreases the prominence of narrative and leads to the significance of lyric. Accordingly, in lyric love stories, a reader may encounter some scenes the source of which are mainly the emotions and feelings of the story character or narrator. In such texts, the poetic and emotional function is more dominant than the referential one.
عنوان نشريه :
زبان و ادب فارسي-دانشگاه تبريز
عنوان نشريه :
زبان و ادب فارسي-دانشگاه تبريز