پديد آورندگان :
قاسمي، مريم دانشگاه تربيت مدرس - دانشكده علوم پزشكي - گروه پرستاري , الحاني، فاطمه دانشگاه تربيت مدرس - دانشكده علوم پزشكي - گروه پرستاري , غلامي، محمد دانشگاه تربيت مدرس - دانشكده علوم پزشكي - گروه آمار زيستي , دانش پژوه، مريم دانشگاه علوم پزشكي تهران - دانشكده پزشكي - گروه بيماري هاي پوست
كليدواژه :
الگوي توانمندسازي خانواده محور , كيفيت زندگي , پمفيگوس ولگاريس , پرستار
چكيده فارسي :
مقدمه: پمفيگوس ولگاريس يك بيماري مزمن پوستي درگير كننده پوست و ضمائم آن است و كيفيت زندگي بيمار و خانواده را تحت تأثير قرار ميدهد. هدف مطالعه حاضر تعيين تأثير اجراي الگوي توانمندسازي خانواده محور بر كيفيت زندگي بيماران مبتلا به پمفيگوس ولگاريس است.
روش كار: اين مطالعه كارآزمايي باليني شاهددار همسان شده با انتخاب 72 بيمار زن مبتلا به پمفيگوس ولگاريس از طريق نمونه گيري مبتني بر هدف و تخصيص تصادفي آنها به دو گروه مداخله و كنترل در سال 1396 انجام شد. از ابزارهاي اطلاعات جمعيت شناختي، پرسشنامه كيفيت زندگي عمومي SF-36 روا و پايا (9/95 = α) و (6/96% = r) و ابزار سنجش توانمندي روا (5/82% = CVR) و (6/84% = CVI) و پايا (4/92 = α) (86% = r) استفاده شد. الگوي توانمندسازي خانواده محور در چهار گام (درك تهديد، ارتقاء خودكارآمدي، افزايش خودباوري و ارزشيابي) براي گروه مداخله و مراقبت رايج براي گروه كنترل انجام شد. كيفيت زندگي بيماران مبتلا به پمفيگوس ولگاريس، قبل و يك ماه و نيم پس از توانمندسازي، بررسي و مقايسه شد. دادهها با استفاده از نرم افزار آماري SPSS V.24 و آزمونهاي آماري كاي دو، تي مستقل و زوجي تجزيه و تحليل و (05/0 > P) معني دار در نظر گرفته شد.
يافتهها: توزيع نرمال بودن دادهها با آزمون آماري كولموگروف اسميرنوف انجام شد. آزمون آماري كاي دو نشان داد بين نمرات متغيرهاي اطلاعات جمعيت شناختي دو گروه قبل از مداخله تفاوت معني داري وجود نداشت (05/0 < P). آزمون آماري تي مستقل نشان داد بين نمرات كيفيت زندگي بيماران در دو گروه قبل از مداخله تفاوت معني داري وجود نداشت (442/0 = P). ليكن بعد از اجراي مدل اين ارتباط معني دار بود (001/0 ≤ P). آزمون آماري تي زوجي بين كيفيت زندگي بيماران در گروه مداخله قبل و بعد از اجراي مدل ارتباط معني داري را نشان داد (001/0 ≤ P). ليكن اين تفاوت در گروه كنترل معني دار نبود (875/0 = P).
نتيجه گيري: اجراي الگو براي بيماران مبتلا به پمفيگوس ولگاريس از نظر عملي امكان پذير و بر ارتقاء كيفيت زندگي آنان مؤثر است. با توجه به اثر بخشي پيشنهاد ميگردد الگوي توانمندسازي خانواده محور در بالين براي ساير بيماريهاي مزمن پوستي در سطح وسيعتر اجرا شود.
چكيده لاتين :
Introduction: Pemphigus vulgaris is a chronic skin condition, which affects the skin and its appendages and like other chronic diseases, as well as different aspects of quality of life of the patients and their families. The current study aimed at evaluating the effect of family-centered empowerment model on quality of life of female patients with pemphigus vulgaris referred to Razi Hospital, Tehran, Iran.
Methods: The matched, controlled, clinical trial was conducted on72 female patients with pemphigus vulgaris slected by by purposive sampling and randomly allocated to two groups of the intervention and the control. The data collection instrument included a demographic questionnaire, SF-36 quality of life inventory, which its validity and reliability was confirmed in previous studies (α = 95.9, r = %96.6), and family-centered empowerment model, which it validity (CVR = %82.5; CVI = %84.6) and reliability (α = 92.4; r = %86) was also confirmed. Data were collected in three stages (before, during, and after) of intervention. Intervention was implemented based on the family-centered empowerment model in four steps (perceived threat, promoting self-efficacy, increasing self-esteem and outcome, and process evaluations) for the intervention group and routine care was provided for the control group. Quality of life of patients with pemphigus vulgaris reviewed and compared before and 45 days after the intervention. Data were analyzed with SPSS version 24 using Chi-square, and independent and dependent t tests. P < 0.05 was considered the level of significance.
Results: Demographic variables were similar in both groups based on Chi-square test (P > 0.05). Independent t test showed that 10 dimensions of family-centered empowerment model were similar in both groups before the intervention (P > 0.05), but after the intervention paired t test showed significant differences only in the intervention group (P < 0.05). Independent t test showed that eight dimensions of quality of life of were similar in both groups before the intervention (P > 0.05), but after the intervention paired t test showed significant differences only in the intervention group (P < 0.05).
Conclusions: Family-centered empowerment model for patients with pemphigus vulgaris is feasible and associated with improvement of patients' quality of life. Due to the effectiveness of the family-centered empowerment model in improving the quality of life of patients with pemphigus vulgaris, it is recommended to generalize its specificities to other chronic skin diseases.