شماره ركورد
1360688
عنوان مقاله
نقش رويكرد بنمايهشناسي در تعيين نوع ادبي روايتهاي داستاني (مطالعۀ موردي: داراب نامه، قران حبشي و مسيب نامه)
پديد آورندگان
جعفرپور ، ميلاد دانشگاه حكيم سبزواري - گروه زبان و ادبيّات فارسي , محمديان ، عباس دانشگاه حكيم سبزواري - گروه زبان و ادبيّات فارسي
از صفحه
35
تا صفحه
73
كليدواژه
نوع ادبي , بنمايهشناسي , حماسه , ابوطاهر طرسوسي , روايتهاي داستاني
چكيده فارسي
دانش انواع ادبي از رويكردهاي درونمتني باسابقه و تأثيرگذاري است كه از گذشته براي طبقهبندي متون در نظر گرفته ميشده و دگرگونيهايي را نيز تاكنون از سر گذرانده است، امّا پيشينۀ كاربرد نظريّۀ انواع در پژوهشهاي ادبي ايران به يك سده نميرسد و هنوز اطلاق موجّه آن بهصورت فراگير در بسياري از حوزهها و جريانهاي ادبي با ابهام و چالش روبهرو بوده است. براي مثال، در طبقهبندي روايتهاي داستاني كهن، اين پرسش مطرح ميشود كه: بر چه اساس و با چه استدلالي ميتوان نوع ادبي مسلّط در متون يادشده را اثبات كرد؟ فقدان پژوهش و نقد جدّي در پاسخ به اين پرسش، سبب شده تا طيّ دههها، پژوهشگران بدون هيچ روشنگري علمي و روشمندي، داستانهاي كهن فارسي را با توسّل به اصطلاحات ادبي خودساخته، غيرعلمي و بعضاً گنگ معرّفي كنند و اين امر در حالي است كه اصطلاحات رايج نهتنها دلالتي جامع و مانع بر مشخّصات محتوايي و زباني اين گونه روايات ندارند، بلكه گاه حتّي آنها را در تعليق نوعي نگاه ميدارند يا دچار همپوشاني چندگانۀ نوعي ميكنند. از آنجايي كه يكي از كاركردهاي رويكرد بنمايهشناسي، تعيين نوع ادبي متون است، در پژوهش حاضر تلاش شده تا در پيوند با انواع ارسطويي، از اين استعداد بالقوّه كه تاكنون از نظرها دور مانده است، بهره برده شود و براي نخستين بار، به روش استقرايي و با تكيه بر جامعۀ آماري بنمايههاي متنوّع سه روايت داستاني ابوطاهر طرسوسي، تعلّق نوع ادبي آنها به حماسه اثبات شود. دانش انواع ادبي از رويكردهاي درونمتني باسابقه و تأثيرگذاري است كه از گذشته براي طبقهبندي متون در نظر گرفته ميشده و دگرگونيهايي را نيز تاكنون از سر گذرانده است، امّا پيشينۀ كاربرد نظريّۀ انواع در پژوهشهاي ادبي ايران به يك سده نميرسد و هنوز اطلاق موجّه آن بهصورت فراگير در بسياري از حوزهها و جريانهاي ادبي با ابهام و چالش روبهرو بوده است. براي مثال، در طبقهبندي روايتهاي داستاني كهن، اين پرسش مطرح ميشود كه: بر چه اساس و با چه استدلالي ميتوان نوع ادبي مسلّط در متون يادشده را اثبات كرد؟ فقدان پژوهش و نقد جدّي در پاسخ به اين پرسش، سبب شده تا طيّ دههها، پژوهشگران بدون هيچ روشنگري علمي و روشمندي، داستانهاي كهن فارسي را با توسّل به اصطلاحات ادبي خودساخته، غيرعلمي و بعضاً گنگ معرّفي كنند و اين امر در حالي است كه اصطلاحات رايج نهتنها دلالتي جامع و مانع بر مشخّصات محتوايي و زباني اين گونه روايات ندارند، بلكه گاه حتّي آنها را در تعليق نوعي نگاه ميدارند يا دچار همپوشاني چندگانۀ نوعي ميكنند. از آنجايي كه يكي از كاركردهاي رويكرد بنمايهشناسي، تعيين نوع ادبي متون است، در پژوهش حاضر تلاش شده تا در پيوند با انواع ارسطويي، از اين استعداد بالقوّه كه تاكنون از نظرها دور مانده است، بهره برده شود و براي نخستين بار، به روش استقرايي و با تكيه بر جامعۀ آماري بنمايههاي متنوّع سه روايت داستاني ابوطاهر طرسوسي، تعلّق نوع ادبي آنها به حماسه اثبات شود.
عنوان نشريه
نقد ادبي
عنوان نشريه
نقد ادبي
لينک به اين مدرک