شماره ركورد
1369895
عنوان مقاله
كهنالگوي «سايه» در رمان روز و شب يوسف، اثر محمود دولتآبادي
پديد آورندگان
فرهمندفر ، مسعود دانشگاه علامه طباطبائي - دانشكدۀ ادبيات فارسي و زبان هاي خارجي - گروه زبان انگليسي , شاكري ، عبدالرسول پژوهشكده تحقيق و توسعۀ علوم انساني «سمت» - گروه ادبيات فارسي
از صفحه
516
تا صفحه
532
كليدواژه
يونگ , ناخودآگاه جمعي , كهنالگو , سايه , دولتآبادي
چكيده فارسي
مقالۀ حاضر به بررسي رمان روز و شب يوسف به قلم محمود دولتآبادي ميپردازد و ميكوشد با كاربست آراء كارل گوستاو يونگ در باب ناخودآگاه جمعي و كهنالگوها خوانشي متفاوت از اين رمان به دست دهد. در انديشۀ يونگ، ناخودآگاهِ جمعيْ منبع انرژي رواني و مخزن تمامي خاطرات بشر است، و كهنالگوها نيز ساختارهاي ذهنيِ جهانشمولي هستند كه دركشان از رهگذر تفسير نمادين رؤياها، وهم و خيالها، اسطورهها و آيين و سنن حاصل ميشود. يكي از مهمترين اين كهنالگوها «سايه» است كه از نظر يونگ بُعد اهريمني و بهاصطلاح نيمۀ تاريك وجود به حساب ميآيد. اين سايهْ همزاد فرد است و زماني فرد به تعادل رواني و تكامل فرايند فردانيت ميرسد كه اين سايه را در وجود خويش تصديق و ادغام كند. اما يوسف (شخصيت اصلي در رمان دولتآبادي) راه انكار را پيش ميگيرد و با فرافكني ترس و تشويشهايش، كمكم به جايي ميرسد كه تشخيص توهم از واقعيت براي او دشوار ميشود. بنابراين، رودررو شدن با سايه گرچه دشوار و شايد هم هولناك باشد، مرحلهاي ضروري در مسير بلوغ ذهني و رواني است.
عنوان نشريه
روان شناسي فرهنگي
عنوان نشريه
روان شناسي فرهنگي
لينک به اين مدرک