شماره ركورد
1371413
عنوان مقاله
ادراك خانه در رمان چراغها را من خاموش ميكنم؛ برمبناي نظريۀ پديدارشناسي ادراك
پديد آورندگان
رفاهي ، سمانه دانشگاه علامه طباطبائي - دانشكده ادبيات فارسي و زبانهاي خارجي , ايرانزاده ، نعمتالله دانشگاه علامه طباطبائي - دانشكده ادبيات فارسي و زبانهاي خارجي
از صفحه
27
تا صفحه
48
كليدواژه
پديدارشناسي , مرلوپونتي , پالاسما , معماري , زويا پيرزاد , چراغها را من خاموش ميكنم
چكيده فارسي
مسئلۀ اصلي اين پژوهش چگونگي ادراك فضاهاي معماري است. براي نيل به اين مقصود، به شيوهاي ميانرشتهاي، از ادبيات داستاني استفاده شده است. به بيان دقيقتر اين پژوهش در پي پاسخ به اين پرسش است كه ادراك خانه در ادبيات داستاني چه نكاتي را دربارۀ شخصيتهاي داستاني آشكار ميكند. براي رسيدن به پاسخ اين پرسش از نظريۀ پديدارشناسي ادراك موريس مرلوپونتي و پديدارشناسي معماري يوهاني پالاسما استفاده شده است. در اين مقاله رمان چراغها را من خاموش ميكنم اثر زويا پيرزاد پيكرۀ اين پژوهش را شكل ميدهد و مورد تحليل و بررسي قرار گرفته است. پس از بررسي اين رمان برمبناي پديدارشناسي ادراك مشخص شد هويت كلاريس- شخصيت اصلي داستان- به دنبال ارتباط روزانه و مداوم با خانه و امور مرتبط با آن، در خانه ادغام شده است و هويتي جديد، همبستۀ خانه پيدا كرده است و اين انحلال باعث شده كه هم ديگران و هم خودش، كلاريس را فراموش كنند. عادي انگاري موضوع ديگري است كه گريبانگير كلاريس شده است. او در پي اتفاقاتي كه در داستان برايش رخ ميدهد به آگاهي ميرسد و براي رسيدن به خود حقيقياش به تدريج گامهايي برميدارد. در انتهاي داستان كلاريس از آستانه عبور ميكند، متحول مي شود و هويت مستقلي مييابد.
عنوان نشريه
نقد و نظريه ادبي
عنوان نشريه
نقد و نظريه ادبي
لينک به اين مدرک