شماره ركورد
1379760
عنوان مقاله
جنبش دانشجويي و راديكاليسم سياسي؛ چگونه مبارزههاي دانشجويي در سه دهۀ اول سلطنت پهلوي دوم به نتيجۀ ناخواستۀ تثبيت وضعيت موجود منجر ميشد؟
پديد آورندگان
خورشيد نام ، عباس پژوهشكدۀ امام خميني و انقلاب اسلامي
از صفحه
161
تا صفحه
181
كليدواژه
جنبش دانشجويي , راديكاليسم , ميانهروي , ارتجاع , پهلوي دوم
چكيده فارسي
اهداف: هدف اين مقاله نشان دادن يكي از آسيبهاي فرهنگ سياسي در ايران است. در وضعيتي كه جامعه، نهادمندي سياسي را تجربه نكرده باشد. مواجهه و تعامل نيروها و گروههاي رقيب با يكديگر ميتواند بهراحتي به يك رابطۀ آنتاگونيستي فرسايشي تبديل شود. بر اين اساس، اين مقاله در صدد بررسي برخي از برهههاي حساس در تاريخ جنبش دانشجويي در دوران پهلوي دوم است تا نشان دهد چگونه پافشاري بر حفظ جهانبيني اعتراضي و تبديل شدن سازشناپذيري به يك فضيلت سياسي، ميتواند راه را بر تحليل واقعبينانه امور ببندد و به شكلي متناقض، مجالي براي بهرهبرداري نيروهاي ارتجاعي از راديكاليسم انقلابي فراهم كند. روش مطالعه: اين مقاله با روش مطالعۀ اسنادي و بهرهگيري از تحليل طبقاتي كارل ماركس از نيروهاي سياسي فعال در فرانسه پس از انقلاب 1848 انجام شده است. يافتهها: در برخي از مقاطع حساس تاريخي، اعتراضات دانشجويي برخلاف انتظار به جاي به نقد كشيدن قدرت حاكم و ديكتاتوري دربار، ناخواسته به ياري آن شتافته است و در عمل به حامي دربار و قدرت شاه تبديل شده است. در سه مقطع نخستوزيري احمد قوام، محمد مصدق و علي اميني سياستمداراني به قدرت رسيدند كه توانايي احياي قدرت دولت در برابر دربار را داشتند. اما اعتراضات دانشجويي در عمل باعث تضعيف قدرت اين دولتها شد؛ تا جايي كه دربار توانست اين رقبا را از سر راه خود بردارد و ديكتاتوري خود را بيش از گذشته تثبيت كند. نتيجهگيري: يكي از ابعاد آسيبزاي فرهنگ سياسي در ايران معاصر عدم توجه به ارزش تاكتيكي راديكاليسم و تبديل شدن آن به يك خط مشي ثابت و تغييرناپذير در برخي مقاطع تاريخي است. شناخت الگوها و انتخابهايي كه با قصد ايجاد فضاي باز سياسي در عمل به بستهتر شدن جامعه منجر شدهاند، بايد دستمايۀ تأمل انتقادي-تاريخي قرار گيرند تا تكرارشان به تشديد مشكلات و مصائب سياسي نينجامد.
عنوان نشريه
جامعه شناسي نهادهاي اجتماعي
عنوان نشريه
جامعه شناسي نهادهاي اجتماعي
لينک به اين مدرک