• شماره ركورد
    1389470
  • عنوان مقاله

    نقد مقاله: «عُرَيب بن سعد قُرطُبي؛ حكيم مسلمان زنان و اطفال»

  • پديد آورندگان

    رضايي اوريمي ، جمال دانشگاه علوم پزشكي اراك - مركز تحقيقات طب سنتي و مكمل , شاكري ، طاهره دانشگاه علوم پزشكي مازندران - مركز تحقيقات طب سنتي و مكمل

  • از صفحه
    1
  • تا صفحه
    3
  • چكيده فارسي
    در شماره 46 (دوره 13، پاييز 2021) مجله علمي تاريخ پزشكي مقاله‌اي پژوهشي تحت عنوان «عُرَيب بن سعد قُرطُبي؛ حكيم مسلمان زنان و اطفال» توسط نگارندگان محترم محبوبه فرخنده‌زاده و سيده‌نرگس تنهايي منتشر گرديد (1). در ابتدا لازم است به دليل انتخاب موضوع بااهميت اين مطالعه و دستيابي به نتايج بسيار خوب از نويسندگان اين مقاله تشكر نماييم. با توجه به اهميت مطالعات تاريخ پزشكي در پژوهش‌هاي پزشكي، چند نكته در رابطه با مطالعه مذكور با تأكيد بر عنوان اين مقاله  قابل ذكر مي‌باشد.نويسندگان در عنوان مقاله عُرَيب بن سعد قُرطُبي را حكيم مسلمان زنان و اطفال ناميدند. در واقع اطلاق حكيم به اين دانشمند سؤالات متعددي در ذهن خواننده ايجاد مي‌نمايد. آيا حكيم الزاماً همان طبيب است؟ آيا در گذشته تمام طبيبان حكيم بودند؟ آيا هدف نويسندگان در اين مقاله نشان‌دادن ارتباط بين حكمت و طبابت با شخص مورد نظر بوده است؟ يا بررسي دانش طبابت و ‌تخصص ويژه اين طبيب؟بررسي منابع و متون معتبر نشان مي‌دهد كه صفت حكيم از حروف «ح ك م» مشتق شده كه در اصل به معناي منع و بازداشتن براي اصلاح بوده و حكمت نيز به حق رسيدن با علم و عقل است (2). برخي نيز دو معناي «دانا و صاحب عدل و حكمت (فرزانه)» و «استواركننده كارها (محكم كار)» (3) را براي حكيم در نظر گرفتند، به طوري كه در معناى اول حكيم، بر صفتى ذاتى؛ و در معناى دوم بر صفتى فعلى دلالت دارد و در اين ارتباط معنايي، تنها از صاحبِ علم و حكمت كارِ استوار صادر مي‌گردد (4). همچنين واژه حكمت را در زبان عبري «حُخْمَا=Hokhmah و به زبان انگليسي «Wisdom» معنا كرده‌اند و دارنده حكمت را «حكيم» مي‌گفتند كه در زبان عبري «حاخام=Hakhmah» ناميده مي‌شد (5). در فرهنگ معين حكيم به معناي دانشمند، فيلسوف و طبيب آمده است (6). برخي حكمت را علم محكمي كه همراه با استواري در عمل باشد معنا كرده‌اند (7).«در گذشته مجموع دانش‌هاي زمان را حكمت مي‌ناميدند و حكيم كسي بود كه به همه اين علوم احاطه داشت. ارتباط علوم با يكديگر و سير مطالعاتي طالبان علوم به شكلي بود كه معمولاً متخصص هر فن و دانش از ديگر علوم مطرح در زمان خود، آگاهي داشت و با يك جهان‌بيني كامل در حيطه تخصصي خود مشغول به كار بود» (8). بر اين اساس پزشكي در ابتداي دوره تمدن اسلامي با بسياري از علوم زمان و به خصوص فلسفه ارتباط نزديكي داشت؛ فلسفه دربرگيرنده همه دانش‌ها بود و يك پزشك كه علوم مختلف از قبيل فقه، منطق و كلام، فلسفه، طبيعات، نجوم و حتي هندسه و موسيقي را مي‌آموخت، به‌ عنوان يك «فيلسوف» شناخته مي‌شد (10-8). ارتباط بين حكمت و طبابت چنان زياد بود كه به فيلسوف و طبيب هر دو حكيم مي‌گفتند، چون در همه علوم زمانه سرآمد بودند، مانند ابن رشد و ابن‌سينا (۹).از آنجايي كه بسياري از طبيبان به خصوص در قرون اوليه اسلامي در تمامي علوم مهارت داشتند و در زمره حكيمان قرار مي‌گرفتند، الزاماً شايد حكيم را بتوان همان طبيب دانست، چنانكه در طول تاريخ اسلام اكثر حكيماني كه در انتشار و انتقال علوم نقش به سزايي داشتند، طبيب نيز بودند (۹)، اما با توجه به معاني حكيم و علومي كه فرا مي‌گرفتند، به خصوص فلسفه و حكمت كه سرآمد همه علوم بودند، شايد نتوان «قرطبي» را يك حكيم دانست، چراكه در مقاله مذكور برخي از علوم همچون تاريخ، ادبيات و پزشكي و ستاره‌شناسي به وي نسبت داده شده، ولي سخني از فلسفه، حكمت و ساير علوم به ميان نيامده است. همچنين در محتواي پژوهش نيز نسبت حكيم به «قرطبي» اطلاق نشده و از وي با القابي همچون «دانشمند، پزشك و طبيب» نام برده شده و فقط در عنوان مقاله «حكيم مسلمان» آمده است، ولي اگر حكيم را به معناي دانشمند و فرزانگي و طبيبي كه در حوزه‌هاي تخصصي خاص تبحر داشته و سرآمد زمانش بوده، در نظر بگيريم، شايد اطلاق «حكيم» به ايشان مناسبت داشته باشد.به نظر مي‌رسد هدف نويسندگان در اين مقاله بيان ارتباط بين حكمت و طبابت و يا حكيم‌بودن عُرَيب بن سعد قُرطُبي نبوده كه اگر اينچنين بود، مطلبي در اين زمينه ارائه مي‌شد و درست‌تر اين بود با توجه به واژه حكيم در عنوان مقاله، به اين موضوع هم اشاره مي‌شد. در واقع هدف اصلي نويسندگان مقاله، بررسي دانش طبابت و ‌تخصص ويژه اين طبيب بوده است نه بررسي حكمت و فرزانگي اين دانشمند.
  • عنوان نشريه
    تاريخ پزشكي
  • عنوان نشريه
    تاريخ پزشكي