عنوان مقاله :
بررسي سهم سياستهاي مديريتي حمل ونقل بر انتخاب طريقه هاي جايگزين سواري شخصي در سفرهاي كاري روزانه
عنوان فرعي :
Investigating the Contribution of Transportation Demand Management Policies to Car Commuters’ Mode Changel
پديد آورندگان :
حبيبيان، ميقات نويسنده دانشكده عمران و محيط زيست- دانشگاه صنعتي اميركبير Habibian, M. , كرمانشاه ، محمد نويسنده Kermanshah, M
اطلاعات موجودي :
فصلنامه سال 1391 شماره 11
كليدواژه :
سياستهاي جذبي و دفعي , طرح آزمايش , مدل لوجيت , مديريت تقاضاي حم لونقل
چكيده فارسي :
ديدگاه سياستگذاران حمل ونقل در ارتقاي شرايط حمل ونقلي جامعه، با ديدگاه مردم كه در پي بهبود شرايط سفر خود
هستند، متفاوت است. لزوم رويكردي رفتاري به منظور شناسايي اين تفاوتها در زمينه سياستهاي نظري مديريت حمل ونقل
مورد توجه اين پژوهش است. در اين رويكرد با استفاده از مباني طراحي آزمايش و مد لهاي لوجيت، سياستهاي مديريتي
به همراه ساير متغيرهاي حمل و نقلي و اقتصادي- اجتماعي موثر بر تغيير شيوه سفر از وسيله نقليه شخصي به ساير
طريق ههاي سفر در سفرهاي روزانه شهروندان بررسي شده است. در اين مقاله با درنظر گرفتن سه سياست دفعي و
دو سياست جذبي، از رجحانهاي بيان شده 288 شاغل در محدوده مركزي شهر تهران كه با سواري شخصي به محل كار
خود رفت هاند، در ساختن شش مدل تمايل به طريق ههاي سفر غير شخصي استفاده شده است. شناسايي سياستهاي موثر در
انتخاب طريقه هاي سفر غير شخصي، نشان مي دهد كه سياستهاي جذبي عمدتاً بر انتخاب طريقه هاي همگاني و سياستهاي
دفعي بر انتخاب گزينه هاي شبه همگاني موثرند. نتايج نشان مي دهد كه سياستهاي مديريت تقاضاي حمل ونقل در انتخاب
طريق ههاي جايگزين تاثيرات متفاوتي دارند و اگرچه سهمي حدود 14 درصد بر انتخاب گزين ه همگاني با دسترسي پياده و
هفت درصد در انتخاب طريقه تاكسي دارند، براي ساير طريقه هاي مورد مطالعه تاثيري بيش از دو درصد ندارند.
چكيده لاتين :
Traffic congestion is said to be a major trouble in most of the world’s cities. Delays, degradation
of environmental quality, and nonrenewable energy consumption are some outcomes of traffic
congestion. Discontent about traffic congestion usually inclines policymakers to propose solutions
to reduce it. Studies have shown that there is a difference between the responses to congestion
that are assumed by policymakers and those that individuals adopt. Although such solutions serve
social causes, individuals are often looking for a solution to solve their own problems. Many studies
have shown that there is a difference between the responses to congestion that are assumed by
policymakers and those that are actually adopted by individuals. This paper adopts a behavioral
approach to examine the mentioned difference using design of experiments principles and Logit
models. In this approach, five policies namely cordon pricing, parking pricing, increasing fuel
cost, transit time reduction, and transit access time reduction were investigated. Based on levels
of coerciveness, effective policies for attracting car commuters to each of the existing non-car
modes and their contributions to individuals’ mode change were taken into account. Furthermore
the role of transportation related and socio-economic variables are also investigated in such mode
change. This study uses the stated preferences of 288 individuals who regularly use their private
cars to access their job locations in the Tehran odd-even zone to calibrate six models of non-car
mode consideration. Analysis of the average contributions of transportation demand management
(TDM) policies to the consideration of non-car modes shows that although their contributions are
about 14% for transit accessed by walking and 7% for taxi, they have never contributed more than
two percent to other modes.
عنوان نشريه :
مهندسي حمل و نقل
عنوان نشريه :
مهندسي حمل و نقل
اطلاعات موجودي :
فصلنامه با شماره پیاپی 11 سال 1391
كلمات كليدي :
#تست#آزمون###امتحان